خاطرات زهرا و مامان وباباش

خاطرات دخترم زهرا نازگلی

دختر گلم حسابی بزرگ شده

زهرا نازگل مامان و باباش حال اونقدر بزرگ شده که نقشه می ریزه ،سر من و باباش کلاه می ذاره و ...می گین نه عکس اش رو ببینید ...   حالا بقیه رو در ادامه مطلب ببینید... ...
28 دی 1392

شعرهای زهرا نازگل

سلام دختر گلم الان دم دمای عیده سال 91 داره تموم میشه خیلی  خوش سرو زبون شدی تارگی ها کلی شعر یادگرفتی بابای خوب و نازم و...چندتای دیگه اولین شعری که یادگرفتی ذغاله بوده ذغاله ذغال آی ذغاله ذغاله ذغاله آی ذغاله              دستاش مثل ذغاله چند روزه هفته هفته        اصلا حموم نرفته شونه نکرده تنبل           موهاش شده یه جنگل کثیف و بد بو شده        شبیه لولو شده               ...
23 اسفند 1391

الندو (النگو به زبان زهرا)

سلام مامان گلم ۳۱ مرداد من و بابا جون رفتیم برات دوتا النگو خوشگل خریدیم ۷۵۰ هزار تومان شد تو اونقدر خوشحال شده بودی که راحت گذاشتی آقای طلا فروش النگو ها رو دستت کنه از خوشحالی همش الندو الندو می کردی تازه بعد از اینکه دستت کرد سریع خواستی النگو های بدلی که دستت بود را در بیاره اون ها رو با خطرناک (قیچی) چید.بعدا همش می گفتی عمو. الندو. خطرناک. شکسته ...مبارکت باشه دخترم   
23 اسفند 1391

طرز درست کردن یه صبحانه ی عالی برای بچه ها

مامانای گل من با صبحانه خوردن دخترم مشکل داشتم اصلا نمی خورد تا اینکه این صبحانه ای که الان براتون طرز تهیه اش رو می نویسم یاد گرفتم امیدوارم به دردتون بخوره مواد لازم ١- تخم مرغ به میزان لازم برای بار اول یکی(آخه گرونه) ٢- نان تست ٣- کمی شیر تخم مرغ ها رو توی یه ظرف خوب هم میزنید وقتی که خوب همش زدید یه قاشق کوچولو بهش شیر اضافه کنید بعدش نون تست ها رو به هر شکلی که دوست دارید ببرید و توی این مایع حسابی غوطه ورش کنید بعدشم توی روغن سرخ کنید واقعا خوش مزه میشه نوش بچه های نانازتون . ...
15 مهر 1391

از شیر گرفتن و غذا خوردن نازگل کوچولو

سلام عروس مامان گل مامانی الان سه هفته میشه که شیر نمی خوری از اون موقع غذا خوردنت خیلی خوب شده نون تست با تخم مرغ صبحانه ی مورد علاقه اته البته شام گوجه (رب گوجه)هم خیلی دوست داری واسه همین منم زرنگی می کنم یه تخم مرغ کوچولو با یه قاشق رب با هم درست می کنم میدم بخوری .ظهر ماکارونی خوردی انگار اینم دوست داری خدا رو شکر می کنم که حالاها غذا می خوری آخه تو اصلا هیچی نمی خوردی خدا رو شکر .
15 مهر 1391

برای دخترم نازگل

سلام دخمل نازم  مامان رو ببخش راستش اینقدر سر خودم رو شلوغ کردم که وقت نمی کردم بیام و برا عزیزکوچولوی خودم بنویسم زهرا جون مامان این روزا خیلی بزرگ شدی الان یک سال و ٨ ماه ٢٢ روزه شدی دارم سعی میکنم از پوشاک بگیرمت یه روز خوب همکاری می کنی در عوض یه هفته دیگه هیچ امروز یه تنبیه کوچولوت کردم اما تو مگه اشکت در اومد انگار نه انگار واقعا دختر خودمی ... مامان خوشگلم اینقدر قشنگ حرف می زنی تازه یه توپ دارم قل قلی و آقا پلیسه رو هم با من می خونی تاب تاب عباسی خدا منو نندازی هم که خیلی وقته بلدی همه ی رنگ هم برای تو سبزه حتی آسمون و دریا هرچی هم بهت می گم بازم می گی سبزه فکر می کنم به خاطر اینه که اولین رنگی که بهت گفتم رنگ کشای(کفشای) خ...
15 مهر 1391

تنهایی من و مامان

سلام گلی  مامانی امشب من و تو خونه تنها هستیم بابایی رفته کمک بابا برزگ خرما هاشون رو بچینن الان تو راحت گرفتی خوابیدی...                   ...
10 شهريور 1391

اولین خاطره

سلام دختر گلم    مامان جون همیشه می خواستم خاطرات بچه گی تو رو با خودم بنویسم مثل اولین باری که راه رفتی اولین کلمه هایی که گفتی یا همین کلمه اشیددت که می گی و هیچ کس هم نمی دونه یعنی چی رو بنویسم ولی اونقدر پشت گوش انداختم تا اینکه حالا ۱۹ ماه و ۴ روزه شدی از امشب به بعد هر وقت که وقت کنم میام و خاطرات قشنگ من و بابا با تو رو می نویسم از همین امشب هم شروع می کنم مامانی الان یه دو ساعتی میشه که از خونه مامان بزرگ ابوتا میاییم (اسمی که تو پسر عموت ابوفاضل رو صدا میزنی )تو راه برگشت خواب افتادی .من تو رو خوابوندم و چون فردا شب عیدفطر رفتم بازار برا خودم دمپایی خریدم و برای تو پنج تا از اون النگو هایی که دوست داشتی النگو...
10 شهريور 1391
1